تبليغاتX
تمدن پارسی

تمدن پارسی

تقدیم به او که دوستش دارم

 
 
چند روز پیش تولد پسر عموم بود که به دلیل مشغله ی زیاد(همون شغل شریف الافی) نتونستم کادویی تقدیمش کنم.حالا یه مطلب در موردش نوشتم که تو موزه ی لوور هم مثله این پیدا نمی شه(موزه است دیگه سطل آشغال که نیست)
 

    

 

۱۸ سال پیش در چنین روزی ، سرنوشت ، تصمیم بر عذاب ابنای بشر گـرفــت و جانوری وجـود یـافـت کـه سالیان سال است هر چه آب خوش بوده از حلقوم آدمی بیرون کشانیده . «غـلـام بن هوشنگ زنجیری» در کتاب «المخوفات» خویش از «طناز هردمبیلی» نقل می کند : بابا این دیگه چه جونوریه؟!!!

 

  

اما قطعه ای که تا لحظاتی بعد دیدگان تان را مشعوف خواهد نمود ، نمایی ست از جشن تولد هجده سالگی وی که ... که خودتون بخونید دیگه [ فکم درد گرفت از بس عصا قورت داده حرف زدم ]

امیدوارم جنبه ی این همه از خودگذشتگی و ایثار رو داشته باشید...

 

 

تــولــد بــود و مــولـودش سینک خان (۱)

تــمــام فــکــر و ذکــرش بــنــدری بـــود

۱۷ ســالـش گـذشـت و کـلّ عــمـرش

بـــه فــکــر کـــنــتــاکــی بــا بـربـری بود

ز وزن مــــفـــرط و چـــاقـــی بــی حـــد

دعــای دوســـتـــان «ور نــپــــّری» بود!

صــدا هـــر لــحــظـه بـر سـر داشـت اما

صـــدای خــــر صــــدای بـــهــتــری بــود

کــچــل بـود و کــچـل بـود و کـچــل بـود

ز هــر مـــویــی و پــشـمی او بری بود!

هــــدایـــا بــاز مــی شــد دانـــه دانـــه

کـــه مــــال آرینک(۲) و مازیری(۳) بــود

یــکـی در کـــادو اش تــبــلــیــغ روغـن

یــــکـــی کـنـسـرو نـان بـــربــری بــود!

صـــدای عـــــرعـــــری آمــد بـه نــاگــاه

غضنفر هدیه اش خوشخوان خری بود

یـکـی بـودش کــه خــیـلـی خنده آورد

درونـش چـســب ضـد پـنــچــری بــود!!

دلــم غــش رفـتــه از آن بـیـت قـبــلـی

کـه خـیــلـی بـهـتـر از ایـن آخــری بود!

 

۱)«سینک خان» استعاره ی ناقص مشوش است از خواجه سینا مبینی(قطع الله گردنه بعد الموته!)

۲)آرینک همین جوجوکه نویسنده است که دیوارش از دیوارهای اپن آشپزخانه و موال هم کوتاهتر می باشد

۳)مازیری هم موجودی ناقص الخلقه از ایل و تبار خودمان است که خدا هم در حق وی کم لطفی نمود.

یکشنبه 21 آبان1385 ساعت  9:33   رضا   

 

این قطعه تقدیم به ........

تاريکي را دوست دارم اگر تو شمعم باشي تنهايي را دوست دارم اگر تو در کنارم باشي مرگ را دوست دارم اگر بيادم باشي تو را دوست دارم حتي اگر بيادم نباشي

سلام خدمت دوستای گلم

امیدوارم که منو ببخشید که این مدت نبودم راستش (گوش شیطون کر) بعد یک ماه رفتم سر کلاس و تو این یکی دو هفته وقت برای سر زدن به شما دوستای گلم پیدا نکردم و امیدوارم منو ببخشید . در ضمن از تمام دوستای گلم که تو این مدت ما رو فراموش نکردن و با اینکه نتونستم بهشون سر بزنم ولی ما رو شرمنده کردن و بهمون سر زدن ممنونم و امیدوارم که توان جبرانشو داشته باشم . 

با تشکر از تمام دوستای گلم :

آقا مجید ٬ ستایش خانم ٬ نسیم خانم ٬ دیوونه ٬ سارا خانم  ٫ فانوس-اقیانوس ٬ سوده خانم  ٬ مهنوش خانم  ٬ نارسیسا ٬ پسرتنهایی ها ٬ مینا خانم  ٬ آقای نورمحمدي ٬ بهار خانم  ٬ آقا سیامک ٬ شیدا خانم  ٬ آقا وحید ٬ شیدا خانم  ٬ آقا مرتضی ٬ ریکا خانم  ٬ نگار خانم  ٬ الهام خانم  ( و با تمام وجود میگم که همتون رو  دوست دارم )

 

عشق تو كشور هاي ديگه و در آخرم ايران...

 توي ژاپن
جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!

توي اسپانيا
مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!

توي انگلستان
دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!

توي فرانسه
خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!

توي استراليا
دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!

توي قفقاز
جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!

توي نروژ
معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!

توي آفريقا
قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!

توي مکزيک
کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!

توي آمريکا
حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!

توي ايران
فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...

 

دوشنبه 15 آبان1385 ساعت  10:43   رضا